کالای ایرانی بخریم

......جنبش مردمی حمایت از کار و سرمایه ایرانی......

به بهانه یک جفت کفش!

چند روز پیش رفته بودم حراجی لباس، از آن حراجی هایی که در این فصل در همه جا هست در بازارهای تهران، خیابان های اصفهان و مغازه های شهرکرد. موقع خرید خداوکیلی به «اصلاح الگوی مصرف» فکر می کردم و به «تغییر سبک زندگی» و نمی دانستم در راستای این ها چطور باید برخورد کنم؟ سیاست های تعادل بازار در شلوغی بحران های جهان و اختلافات داخلی گم می شود و آن چه می ماند جیب پدر محترم است که باید سبک زندگی را در راستای آن تغییر داد در مرحله اول.

من چیزهایی که احتیاج نداشتم را هم خریدم از آن هایش که می دانستم تا سال دیگر این موقع ها لازم می شود. بی تردید در راستای اصلاح الگوی مصرف! هرچند در ظاهر متعارض. خیلی چیزها را هم نخریدم. نمی دانم چون حوصله خرید کردن در بازار مسلمین(!) نیست انقدر راحت است خرید نکردن یا کلا راحت است خرید نکردن. به طور کلی رضایت و عذاب وجدان یک جورهایی قاطی شده بود. بعد عمری رفته ام خرید ها!!

بیست و دو بهمن را در کنار خانواده بودم. بلندگو فرمود: وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد. بعد ما هم گفتیم. کش دار و وارفته. عینهو لشکر شکست خورده. ما هم باحالیم هان. خنده دار.

یک تحقیق در مورد حقوق عمومی اقتصادی به زور انداخته اند گردنم. می خواهم روی سیاسیت های عمومی دولت در عرصه اقتصادی کار کنم و البته تاثیر تحولات جهان در بازار ایران. به قول همکلاسی افغانی ام: «به خیر!»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391ساعت 17:42  توسط صادقی  | 

تاثیر دعای دیروز!

من که اصلا نیامده بودم اینجا را به روز کنم اما حالا که هستیم و به لطف دوستان دولتی و تعطیلی بی وقت شنبه برای آلودگی هوا تا چند روز آینده امتحان ندارم می نویسم دیگر!

من اعتراف می کنم که در باب مباحث اقتصادی هرکسی نمی تواند تصور درست و به جایی داشته باشد. فکر مذهبی که جای خودش را دارد اما جهاد اقتصادی برای منی که تا به حال پول توجیبی ام به جای خودش بوده و پس اندازم پر، با کسی که در مضیقه است خیلی تفاوت دارد هرچند وظیفه مان یکی است.

از آن روزی که مجبور شدم از مغازه های سعادت آباد خرید کنم و حرف های سوپری مان که می گوید می خواستید سعادت آباد خوابگاه نگیرید و منت های آقای خشکشو که به دانشجوها بیست درصد تخفیف می دهم و...بعد هم یک قبض ۶هزار تومانی برای اتوی ساده شلوار و چادرم را بگذارد جلویم. را تحمل کنم، تا مدتی اصلا امکان عمل کردن به چارچوب های اقتصادی ام را نداشتم مثلا آن روز که مجبور بودم شارژر ۴ هزارتومانی را از برج علامه جلوی خوابگاه ۱۰ هزارتومان بخرم در حالی که هیچ وقت و به هیچ وجه از ملت گران فروش خرید نمی کردم تا معاون در اثم شان نباشم.

حالا که فکرش را می کنم و حالا که کمی اقتصادم مستقل تر از قبل شده است می فهمم که مرد آن است که در راه عقیده اش سختی بکشد و مرد بماند. مرد آن است که فلان کالای ۷ هزار تومانی را از فروشنده های مالیات نده مترو به ۳ هزارتومان نخرد و برای اقتصاد مملکتش تره خرد کند. مرد آن است که شلوار ایرانی اش را با ماشین لباسشویی نشوید تا یک ماه بیشتر کار کند ولی ایرانی بخرد و بداند جهاد اقتصادی وقتی جهاد است که در پایش سختی بکشی وگرنه جهاد نبود و سخت که اصلا.

راستی: اگر اینجا به روز نمی شود تقصیر نویسنده آن است.(واقعا؟) عادت می کنید!

راستی تر: پست این مطلب و احتمالا مطالب بعدی را مدیون سخنران شب اربعین مسجد دانشگاه امام صادق(ع) هستم که با مشت زد توی فکم!(حالا انگار چی نوشته ام!)

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1391ساعت 22:23  توسط صادقی  | 

دم خروس!

روسری را گذاشت روی پیشخوان. کمی زیر و رویش کردم که نگاهم به پاکت روسری افتاد. دوباره گذاشتمش همان جا: این که مارکه، یه جنس ایرانی بدین.

فهمیده بود که رنگش را پسندیده ام.

-خواهر من! اینا همه به اسم مارک میان تو بازار، اما این روسری دوخت تولیدی های تهرانه، مطمئن باشید.

خانه که رسیدم نمی دانستم باید از این که فروشنده دستم را خوانده بود خنده ام بگیرد یا از این که سرم را کلاه گذاشته عصبانی باشم؛ یک گوشه روسری نوشته بود:

Made in china

 

 

عکس

پی نوشت: حالا دم خروس را باور کنم یا قسم حضرت عباس را؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1391ساعت 19:2  توسط صادقی  | 

گروه شهید ابراهیم هادی

کتاب جدید گروهشان را که دیدم، دیگر از آن کاغذهای ظریف و روشن خبری نبود. داشتم کتاب را زیر و رو می کردم: «همیشه همین طور است، همین که کتاب هایشان به چاپ چندم رسید همه چیز یادشان می رود، اصلا حقش است کتابشان را نخرم....»

که یک دفعه یک چیزی شرمنده ام کرد؛ پشت جلد کتاب نوشته بود:

«افتخار داریم در اجرای رهنمود حکیمانه رهبر فرزانه انقلاب اسلامی مبنی بر حمایت از تولید ملی، این کتاب را با کاغذ ایرانی منتشر کنیم.»

http://aup.netii.net/photos/261769be720b.jpg


پانوشت: «گروه شهید ابراهیم هادی»، یک گروه فرهنگی غیر دولتی است که تا به حال کتاب های دلنشین بسیاری در زمینه شهدا و دفاع مقدس منتشر کرده  و اکثر آنها به چاپ چندم رسیده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 15:33  توسط صادقی  | 

حتی توی عراق!

فروشنده عراقی نشسته بود و نگاهش می کرد٬ نود تا مهر و تسبیح تربت برداشته بود و گذاشته بود جلوی فروشنده برای سوغات کربلا. حالا فقط مانده بود جانمازهایش.

همه جور جانمازی توی همان مغازه پیدا می شد٬ از جانمازهای دست دوز عراقی تا جانمازهای زیپ دار و دکمه ای و کیسه ای. میان این همه انگار یکی چشمش را گرفته بود٬ آخر هم نودتای همان را برداشت٬ همان که رویش از قول امام رضا نوشته شده بود: نماز اول وقت بالاترین عمل است.

زیره به کرمان بردن بود اما هزار بار این جمله مرجعش را تکرار کرده بود که:                                      «باید براى خودمان يك فريضه بدانيم كه هر كالائى كه مشابه داخلى آن وجود دارد آن كالا را از توليد داخلى مصرف كنيم.» حتی توی عراق!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391ساعت 12:53  توسط صادقی  | 

وفقناالله واخواننا لذلک

110 سال پیش یعنی در سال 1324 هجری قمری، اتفاقی شبیه نامگذاری سال 91 توسط رهبر جامعه شیعی ایران به سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی و فریضه خواندن خرید کالای ایرانی صورت گرفت.

در آن روزها پس از قیام موفق تنباکو که امپراطوری اقتصادی انگلیس را به عقب نشینی واداشت، این اندیشه در اذهان علمای تراز اول اصفهان به رهبری حاج آقا نورالله و آقا نجفی شکل گرفت که می توان ابعاد این تحریم را به کالاهای دیگر گسترش داد. بعد از این ده نفر از علما که آن روزها در شهر اصفهان به درس و بحث مشغول بودند از جمله آیت الله آقا نجفی، ثقة الاسلام حاج آقا نورالله و آیت الله دهکردی میثاق پنج ماده ای را امضا کردند و در بندهای اول تا سوم آن، کالای خارجی خصوصا کاغذ و منسوجات را تحریم و بر استفاده از کالای ایرانی تاکید کردند.

نظر به اهمیت تاریخی این میثاق و اثرات مترتب بر آن در زمان خود، عینا متن مذکور مندرج در روزنامه حبل المتین را از کتاب «اندیشه سیاسی و تاریخی نهضت بیدارگرانه حاج آقا نورالله اصفهانی» در ادامه مطلب نقل می کنم.

این نکته نیز تامل برانگیز است که این میثاق در زمان خود تاثیرات اجتماعی و کارکرد موفقیت آمیزی داشته که مورد استقبال وسیع اقشار مردم قرار گرفت و بازتاب های داخلی و خارجی برجای گذاشت. آرزو دارم که در زمان حاضر نیز مردم شیعه ایران به حمایت از ولی زمان خود برخیزند و در سبد خریدشان کالای ایرانی را جایگزین محصولات خارجی کنند تا ثابت کنیم فرهنگ تبعیت از رهبر فقیه در جامعه شیعی ایران نه تنها کمرنگ تر از آن سال ها نیست که شور انقلابی مردم هرروز جامعه ما را به روزی نزدیک تر می کند که  لایق درک حضور اماممان(عج) باشیم.

متن میثاق علمای عظام در سال 1324:

«این خدام شیعت مطهره به همراهی جناب رکن الملک* متعهد و ملتزم شرعی شده ایم که مهماامکن** بعد ذلک تخلف ننمائیم. فعلا پنج فقره است:

اولا: قبالجات و احکام شرعیه از شنبه ببعد باید روی کاغذ ایران بدون آهار*** نوشته شود. اگر بر کاغذهای دیگر نویسند مهرننموده و اعتراف نمی نویسیم، قباله و حکمی هم که روی کاغذ دیگر نوشته بیاورند و تاریخ آن بعد از این قرارداد باشد امضاء نمی نماییم. حرام نیست کاغذ غیر ایرانی و کسی را مانع نمی شویم ماها به این روش ملتزمیم.

ثانیا: کفن اموات اگر غیر از کرباس و پارچه اردستانی یا پارچه های دیگر ایرانی باشد متعهد شده ایم برآن میت ماها نماز نخوانیم دیگری را برای اقامه صلوة بر آن میت بخوانند، ماها را معاف دارند.

ثالثا: ملبوس مردانه جدید، که از این تاریخ ببعد دوخته و پوشیده می شود قراردادیم مهما امکن هرچه بدلی آن در ایران یافت می شود. لباس خودمان را از آن منسوج نماییم و منسوج غیرایرانی را نپوشیم و احتیاط نمی کنیم و حرام نمی دانیم لباس های غیر ایرانی را، اما ماها ملتزم شده ایم حتی المقدور بعد از این تاریخ، ملبوس خود را از نسج ایرانی بنمائیم، تابعین ماها نیز کذلک. و متخلف توقع احترام از ماها نداشته باشد آنچه از سابق پوشیده داریم و دوخته، ممنوع نیست استعمال آن.

ادامه میثاق را در ادامه مطلب(بالا) بخوانید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:2  توسط صادقی  | 

برای مادرم!

قسمت هایی از فیلم «سرزمین مادری»، محصول سال 2010 کشور هند:

مکان: جنگل های حومه چیتاگاون

حدودا ده نفرند. ده تا نوجوان هندی با لباس های سفید و رنگی هند. همه بعد از یک تمرین حسابی زیر سایه یک درخت دراز کشیده اند.

«دِبا» همان طور که سرش رو به آسمان است آرام می گوید: «مادرم پاینده باد.» بعد بلندتر می گوید: «مادرم پاینده باد.» و نگاه می کند به صورت شانتی که کنارش دراز کشیده : «می دونی یعنی چی؟»

شانتی سمت دبا غلتی می زند: «مادرم پاینده باد؟ نه، نمی دونم!» و به بغلی اش می گوید: «تو می دونی؟»

- «نه!»

سوالش فضا را سنگین کرده. یکی شان لباس هندی نارنجی اش را تکانی می دهد، می نشیند بالای سر بقیه و می گوید: «مادرم پاینده باد یعنی مادرم زنده باد. مادرم یعنی کشورم.»

دِبا انگار ذوق می کند، بدون آن که سرش را از آسمان برگرداند می گوید: «گفتنش حس خوبی به آدم میده، مادرم پاینده باد... مادرم پاینده باد...»

کم کم صدای همه شان بلند می شود: «مادرم پاینده باد.»


 

چند سکانس بعد؛

«آمیکا» پسر بیست و چند ساله ای است، از گاری پیاده می شود و با گونی های زیر بغل به سمت مغازه پدرش می رود.

پدر جنس هایی که آمیکا خریده را روی پیشخوان باز می کند: این که فقط جنس های تولید داخله. پس ابریشم های انگلیسی کو؟

آمیکا توی پستو است: «دیگه کار درستی نیست ما جنس های انگلیسی ها رو بفروشیم.»

رگ های گردن پدر تیز می شود: «این حرف های انقلابی چیه می زنی؟ ابریشم های انگلیسی حداقل چهار برابر سود دارن.»

آمیکا می آید کنار پیشخوان: « اما همه مردم جنس های خارجی رو تحریم کردن.»

- «بهتره به جای این که به فکر انقلاب باشی به انقلاب توی کارمون فکر کنی.» و نگاه سنگین پسرش را که می بیند: «اصلا معلومه تو با کی ای؟»

- «با مردم.» و از مغازه می رود بیرون.

 

 ------------------------------------------------------------------------

ذهن نوشت من: به ذهنم می رسد که ... حالا خودمانیم ها٬ درزندگی ما٬ جهاد فرهنگی برای پایداری کشورمان هم معنایی دارد؟ 

راستی: موفق نشدم فیلم را دانلود کنم و دیالوگ ها را عینا بنویسم٬ همان طور که از تلویزیون پخش می شد نوشتم٬ حالا شما نقل به مضمون حسابش کنید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 14:44  توسط صادقی  | 

از ماست که بر ماست!

از پشت ویترین مغازه اش که رد می شدی٬ کفش های قهوه ای براقش چشم را می گرفت٬ گوشه ویترین نوشته بود:« فروشگاه کفش دست دوز و چرم مشهد »

چند ماه که گذشت٬از پشت ویترین مغازه اش که رد می شدی کفش های اسپرت رنگ و وارنگش چشم را می گرفت٬روی کفش ها نوشه بود: NIKE، ADIDAS٬TIBAHR، SUPRA ٬کفش های به قول خودش اصل.

می گفت: «قیمت خیلی از کفش های چرم اصل از قیمت کفش های مارک کمتر است اما خوب امروز همه طالب کفش های مارک اند.»

 یادم به مطلب یکی از خبرگزاری ها افتاد: «در چهارسال گذشته نزديك به 80 درصد كارگاه هاي توليدي كفش دست دوز داخلي تعطيل شده اند و تنها 20 درصد از اين واحدهاي توليدي فعال هستند.»* و قصه قدیمی آن عقاب تیرخورده که گفت: «از ماست که بر ماست.»

------------------------------------------------------------

* به نقل از سایت همشهری. مطلب «گذری در بازار کفش٬ سر در گم در ناکجا آباد». یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۴

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 0:38  توسط صادقی  | 

چرا کالای ایرانی بخریم؟

وقتی شنیدم که شعار امسال « تولید ملی٬ حمایت از کار و سرمایه ایرانی» است٬ خیلی خوشحال شدم٬ دیگر خسته شدیم از بس که کالاهای چینی خریدیم و به هم گفتیم این لیوان های ایرانی به درد نمی خورند. خسته شدیم از بس که فروشنده قیافه حق به جانبی گرفت و گفت: مطمئن باشید این چاقوها آلمانی اصل اند٬ ما هم نگاه مطمئنی به همان چاقوهای آلمانی اصل کردیم و پولش را دادیم.

از بس که گفتند این برنج های وارداتی مریضمان می کنند و ما از کنار شالیزارهای برنج خودمان گذشتیم و به رویمان نیاوردیم خسته شدیم.

از بس از این که تولیدکنندگان کفش و پارچه و کشاورزان مان ورشکست شدند و ما تاسف خوردیم٬ خسته شده ایم. از بس که لباس های تنمان و حتی چادر مشکی هایمان چینی باشد و حتی روی ذکرشمارمان نوشته باشد«Made in china» حالمان به هم می خورد.

از بس که شعار دادیم مرگ بر اسرائیل و فلسطین فلسطین حمایتت می کنیم و بلافاصله رفتیم نوشابه های pepsi و کافی میکس nestle خریدیم و پولمان را مستقیم به حساب سرمایه داران اسرائیلی ریختیم٬ شرممان می شود.

انگار دیگر وقتش بود به خودمان بیاییم. ما از امروز کیف ایرانی می خریم. کفش ایرانی می خریم. خوراکی و وسایل ایرانی می خریم. حتی لیوان های زود بشکن ایرانی را می خریم. از امروز کالای ایرانی می خریم حتی اگر کیفیت پایین تری داشت باشد و با خودمان می گوییم اگر امروز ما از کالای ایرانی حمایت نکنیم هیچ وقت کیفیت کالاهایمان به استاندارد روز دنیا نخواهند رسید و ما تا نسل ها بعد مطیع آن چه خواهیم بود که دنیای دیگری برایمان تولید کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 15:9  توسط صادقی  |