قسمت هایی از فیلم «سرزمین مادری»، محصول سال 2010 کشور هند:
مکان: جنگل های حومه چیتاگاون
حدودا ده نفرند. ده تا نوجوان هندی با لباس های سفید و رنگی هند. همه بعد از یک تمرین حسابی زیر سایه یک درخت دراز کشیده اند.
«دِبا» همان طور که سرش رو به آسمان است آرام می گوید: «مادرم پاینده باد.» بعد بلندتر می گوید: «مادرم پاینده باد.» و نگاه می کند به صورت شانتی که کنارش دراز کشیده : «می دونی یعنی چی؟»
شانتی سمت دبا غلتی می زند: «مادرم پاینده باد؟ نه، نمی دونم!» و به بغلی اش می گوید: «تو می دونی؟»
- «نه!»
سوالش فضا را سنگین کرده. یکی شان لباس هندی نارنجی اش را تکانی می دهد، می نشیند بالای سر بقیه و می گوید: «مادرم پاینده باد یعنی مادرم زنده باد. مادرم یعنی کشورم.»
دِبا انگار ذوق می کند، بدون آن که سرش را از آسمان برگرداند می گوید: «گفتنش حس خوبی به آدم میده، مادرم پاینده باد... مادرم پاینده باد...»
کم کم صدای همه شان بلند می شود: «مادرم پاینده باد.»
چند سکانس بعد؛
«آمیکا» پسر بیست و چند ساله ای است، از گاری پیاده می شود و با گونی های زیر بغل به سمت مغازه پدرش می رود.
پدر جنس هایی که آمیکا خریده را روی پیشخوان باز می کند: این که فقط جنس های تولید داخله. پس ابریشم های انگلیسی کو؟
آمیکا توی پستو است: «دیگه کار درستی نیست ما جنس های انگلیسی ها رو بفروشیم.»
رگ های گردن پدر تیز می شود: «این حرف های انقلابی چیه می زنی؟ ابریشم های انگلیسی حداقل چهار برابر سود دارن.»
آمیکا می آید کنار پیشخوان: « اما همه مردم جنس های خارجی رو تحریم کردن.»
- «بهتره به جای این که به فکر انقلاب باشی به انقلاب توی کارمون فکر کنی.» و نگاه سنگین پسرش را که می بیند: «اصلا معلومه تو با کی ای؟»
- «با مردم.» و از مغازه می رود بیرون.
------------------------------------------------------------------------
ذهن نوشت من: به ذهنم می رسد که ... حالا خودمانیم ها٬ درزندگی ما٬ جهاد فرهنگی برای پایداری کشورمان هم معنایی دارد؟
راستی: موفق نشدم فیلم را دانلود کنم و دیالوگ ها را عینا بنویسم٬ همان طور که از تلویزیون پخش می شد نوشتم٬ حالا شما نقل به مضمون حسابش کنید.